محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4802
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيمود تا شبانگاه به مقصد رسيد و بر در شهر منصور بايستاد و چندان بانگ زد كه حضور وى را خبر دادند و به درونش بردند . ربيع به دو گفت : « در اين وقت كه امير مؤمنان به خواب است كار تو چيست ؟ » گفت : « ناچار بايد او را ببينم . » گفت : « به ما بگو تا با وى بگوييم . » گويد : اما نپذيرفت . پس ربيع به درون رفت و به ابو جعفر خبر داد كه گفت : « از او بپرس كارش چيست و با من بگوى . » گفت : « اين مرد اصرار دارد كه با تو روبرو شود . » گويد : پس ابو جعفر اجازه داد كه به نزد وى در آمد و گفت : « اى امير مؤمنان ، محمد بن عبد الله در مدينه قيام كرده . » گفت : « به خدا اگر راست مىگويى او را به كشتن دادى به من بگو كى با اوست ؟ » مرد اويسى كسانى از سران مدينه و مردم خاندان محمد را كه با وى قيام كرده بودند براى ابو جعفر نام برد . گفت : « تو او را به چشم خود ديدى ؟ » گفت : « او را با چشم خودم ديدم كه بر منبر پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم نشسته بود و با وى سخن كردم . » گويد : ابو جعفر او را به خانه ايى جاى داد و چون صبح شد ، فرستادهء سعيد بن - دينار ، غلام عيسى بن موسى كه اموال عيسى در مدينه به دو سپرده بود بيامد و كار محمد را به دو خبر داد و خبرهاى وى مكرر رسيد . پس اويسى را بياورد و به دو گفت : « ترا برترى مىدهم و بىنيازت مىكنم . » و بگفت تا نه هزار به دو دادند براى هر شب كه راه پيموده بود هزار . ابن ابى حرب گويد : وقتى ابو جعفر از قيام محمد خبر يافت بيمناك شد ، حارث